۷ سال زندگی در تاریکی

اجتماع>اجتماعی - محمد جعفری:
«هرکسی می‌پرسد چه اتفاقی برایت افتاده، می‌گویم کپسول گاز ترکیده و سوخته‌ام. نمی‌گویم که رویم اسید پاشیده‌اند.» این حرف‌های جوان ۳۴ ساله‌ای است که ۷ سال قبل قربانی اسیدپاشی شد.

مردی ناشناس به‌عنوان مسافر سوار خودروی او شده بود اما رویش اسید ریخت و خودرواش را سرقت کرد. از آن زمان تا به حال تلاش‌های پلیس برای شناسایی عامل اسیدپاشی به جایی نرسیده است و قربانی این حادثه نابینا شده و 7سال را در تاریکی مطلق زندگی کرده است.

محسن، روی نیمکت پارکی در منطقه دولت آباد نشسته. کلاه لبه‌دارش را جلو کشیده تا جراحت‌های روی سر و صورتش کمتر پیدا شود. او 7سال پیش قربانی سارقی شد که هرگز شناسایی نشد. می‌گوید:« آن زمان 27سال داشتم. در یک کارخانه کار می‌کردم و عصرها هم با ماشین پیکانی که داشتم در ورامین مسافرکشی می‌کردم. روز حادثه پنجشنبه بود.

رفتم خانه ناهار خوردم و بعد رفتم که با ماشینم کار کنم. توی خط کار می‌کردم اما آن روز یک نفر آمد و گفت می‌خواهد ماشینم را دربست کرایه کند. 3هزار و 500تومان کرایه را با او طی کردم و سوار شد و به طرف یک گاوداری در اطراف ورامین به راه افتادیم. هوا کم‌کم داشت تاریک می‌شد. وقتی به مقصد رسیدیم او پیاده شد و گفت همین جا منتظر بمان تا برگردم. او چند قدم رفت اما ناگهان برگشت.»

  • رویارویی با مرگ

حرف‌هایش که به اینجا می‌رسد لحن صدایش تغییر می‌کند: «او صدایم کرد و همین که برگشتم چیزی روی صورتم ریخت. در یک لحظه همه وجودم سوخت. او رویم اسید پاشید.» با هیجان زیادی ادامه می‌دهد: «مرگ را جلوی چشمانم دیدم. از ماشین پیاده شدم و دنبال آب بودم تا صورتم را بشویم اما مرد اسیدپاش سوار ماشینم شد و فرار کرد.» باید جای او بود تا فقط ذره‌ای از زجری که کشیده را درک کرد. محسن می‌گوید: «صورتم می‌سوخت و از درد به‌خودم می‌پیچیدم.

دنبال آب بودم اما هیچ‌کس کمکم نمی‌کرد. به زحمت از کارگر یک کارخانه که در آن نزدیکی بود مقداری آب گرفتم و صورتم را شستم. همان موقع زنگ زدند اورژانس آمد و من را به بیمارستان منتقل کردند. آنجا به چشمم خوب رسیدگی نشد و مقداری سرم توی چشمم ریختند و بعد من را به تهران منتقل کردند. تا اینکه فهمیدم چند روز در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بودم.»

  • 30مرتبه زیر تیغ

در این حادثه علاوه بر اینکه محسن بینایی هر دو چشمش را از دست داد، سر، کمر و دستش هم آسیب دید و تا مدت‌ها مشغول مداوا بود. خودش می‌گوید: «تا حالا 30مرتبه به اتاق عمل رفته و جراحی شده‌ام. چشم راستم کامل تخلیه شد اما چشم چپم ممکن است با جراحی بینایی‌اش برگردد.» با اینکه 7سال از این حادثه می‌گذرد اما هنوز چهره مرد اسیدپاش جلوی چشمان محسن است:

«این نخستین مرتبه‌ای بود که او را می‌دیدم. حدود 35سال داشت. لاغر و قد بلند بود. صورت کشیده‌ای داشت و ته ریش توی صورتش بود.» اما اسیدپاش چه‌کسی بود و با چه انگیزه‌ای زندگی محسن را سوزاند؟ خود محسن حدس‌هایی می‌زند: «جوان راننده‌ای در خط ما کار می‌کرد که خیلی شبیه من بود.

هم خودش و هم ماشینش. خیلی‌ها او را با من اشتباه می‌گرفتند. او مردم و راننده‌های دیگر را اذیت می‌کرد. شاید مرد اسیدپاش من را با او اشتباه گرفته بود.» حرف‌هایش تلخ است اما لبخند از لب‌هایش کنار نمی‌رود: «مردی که رویم اسیدپاشید ماشینم را سرقت کرد و چند ‌ماه بعد معلوم شد او ماشینم را به کرمانشاه برده و در آنجا 600 هزار تومان فروخته است. کسی که ماشینم را خریده بود صندلی‌ها را باز کرده و با آن گوسفند جابه‌جا می‌کرد. هنوز آثار اسید روی ماشینم بود. »

  • در دادگاه

در شرایطی که محسن با مشکلات مالی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و دنبال درمان چشمانش بود مأموران پلیس هم دنبال دستگیری مرد اسیدپاش بودند اما تلاش‌هایشان به‌جایی نرسید و سرانجام دادگاه حکم داد که دیه از صندوق بیت‌المال به محسن پرداخت شود اما این پول نتوانست درد او را درمان کند. او می‌گوید: «خیلی بیشتر از اینها برای مداوای چشمم هزینه شد.

مدام در رفت‌وآمد به بیمارستان‌های مختلف بودم. آن موقع پولی نداشتم و یادم می‌آید که تعداد زیادی از کسبه دولت آباد به من کمک کردند اما وقتی دیه‌ام را گرفتم پول آنها را پس دادم تا شرمنده‌شان نباشم.» از همان روز حادثه محسن بینایی‌اش را از دست داده و شب و روز برایش معنایی ندارد. او که حالا با خواهر و شوهرخواهرش زندگی می‌کند سفره دلش را پهن می‌کند و از مشکلاتش می‌گوید: «خواهر و شوهرخواهرم خودشان مستأجر هستند اما آنها مخارج زندگی‌ام را می‌دهند.

شوهرخواهرم با اینکه درآمد زیادی ندارد اما در این سال‌ها از من نگهداری کرده است. من از صبح تا شب در خانه‌ام. فقط خوابیده‌ام و توی چشمم قطره می‌ریزم.» او ناخودآگاه یاد مادر مرحومش می‌افتد:«مادرم بعد از حادثه‌ای که برای من پیش آمد بیمار شد و در سال93 عمرش را داد به شما. او در این مدت خیلی غصه خورد و در نهایت به‌خاطر این حادثه سکته کرد و فوت شد.»

  • خودت را جای من بگذار

اگر روزی فرد اسیدپاش دستگیر شود و با او رودررو شوی به او چه می‌گویی؟ محسن در پاسخ می‌گوید: تا حالا که دستگیر نشده، اگر هم دستگیر شود دیگر به هیچ دردی نمی‌خورد. اگر او دستگیر شود و هزار بار هم مجازاتش کنند دیگر چشمم برنمی‌گردد. دیگر مادرم که از غصه دق کرد زنده نمی‌شود. دیگر این همه درد و رنجی که کشیده‌ام جبران نمی‌شود. حالا 7سال است در تاریکی زندگی می‌کنم. خیلی سخت است.

از او (اسیدپاش) می‌خواهم یک لحظه خودش را جای من بگذارد؛ فقط همین.» او ادامه می‌دهد: «هرکسی که از من می‌پرسد چه اتفاقی برایت افتاده می‌گویم کپسول گاز ترکیده و سوخته‌ام. به هیچ‌کس نمی‌گویم که رویم اسید پاشیده شده است، چون ممکن است همین گفتن من برای شنونده انگیزه ایجاد کند و اگر با کسی مشکلی داشت به این عمل فکر کند. خدا می‌داند کسی که روی من اسید پاشید این کار را از کجا یاد گرفته است.»

  • در دام یک کلاهبردار

در این 7سال فقط زجر اسید پاشی و از دست دادن مادر و نداری محسن را آزار نداد. او درد دل‌های زیادی دارد. یکی از آنها ماجرای مرد شیادی است که به او هم رحم نکرد و به بهانه کمک از او کلاهبرداری کرد. می‌گوید: «در این مدت چند نفر به من کمک کردند اما کمک‌شان درحدی نبود که چشمم بینا شود. در این بین یکی از افرادی که مدعی بود می‌خواهد به من کمک کند کلاهبردار از آب درآمد. او با من در یکی از بیمارستان‌ها قرار گذاشت و در آنجا چند پزشک معاینه‌ام کردند. من که چیزی نمی‌دیدم. او من را به چند نفر نشان داد و قرار شد آنها کمک کنند. از آن روز به بعد دیگر به تماس‌هایم جواب نداد و بعد فهمیدم به‌خاطر من از چندین نفر پول زیادی گرفته و فرار کرده است.»

با وجود همه این اتفاقات محسن اما به آینده امیدوار است و می‌گوید اگر خدا بخواهد هر چیزی ممکن است. حتی بینا شدن چشمان نابینایش. او می‌گوید:« توکلم به خداست. اخیرا شنیده‌ام وزیر بهداشت آدم خوبی است و به قربانیان اسیدپاشی کمک می‌کند. خواهش می‌کنم بعد از گذشت 7سال ایشان به من هم کمک کند. من هم شهروند این جامعه هستم و بدون اینکه هیچ گناهی داشته باشم قربانی شدم.

ممکن است این حادثه برای هر کسی اتفاق بیفتد. مرد اسید پاش به‌خاطر سرقت ماشینم من را به این روز انداخت.» حرف‌های محسن در حالی است که او امیدوار است افراد خیر به وی کمک کنند تا بتواند چشمانش را معالجه کند و به 7سال زندگی در تاریکی پایان دهد.


تاريخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۲۹  |  ساعت انتشار: ۲۲:۸  |  کد خبر: ۳۱۲۵۵۹۹  |  منبع: همشهری آنلاین  | 

نظر شما

- از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری نمایید.
- از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری نمایید.
نام:
ایمیل:  
نظر:  
کد امنیتی :
 

ارسال